هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

111

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

يك ساعت ديگر طبيب آمد . گفتم : حالش بهتر است . گفت : خير . اين بهبودى نيست . به واسطهء كاشه‌ها تب كم شده . باز بعد از ظهر خواهد آمد . ابتداى ناخوشى است . باز به وحشت من افزود . تا ظهر متصل نشسته و منتظر آمدن تب بوديم و مصمم [ به ] حركت به لوزان . تا ظهر تب نيامد . بعد از ظهر نيم درجه شد . عزم كرديم اگر باز زياد بشود ، فردا حتما برويم . تا عصر و شب ، الحمد للّه « 1 » ديگر زياد نشد . امشب را قدرى آسوده بودم . خوابيدم . روز سه‌شنبه ، اول آوريل [ 1913 م . ؛ 23 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] صبح رفتم سراغ تقى . الحمد للّه « 2 » تبش به كلى قطع شده ، ولى كسل بود . تا نزديك ظهر ديگر تب نيامد . طبيب آمد . حالش را گفتيم . پولش را داده ، عذرش را خواستيم . هنوز هم مىگفت ابتداى مرض است . خيال داشت چندى به همين وسيله هرروز بيايد و مبلغ گزافى پول بگيرد . بعد از رفتن [ او ] ، تقى دست و رويى شسته ، لباس پوشيده ، پايين رفت . كسالتش كمتر شده [ است ] . خوشحال شديم . شب هم رفت پايين . شام مختصرى از سوپ و تخم‌مرغ خورده ، آمد بالا . روز چهارشنبه ، 2 آوريل [ 1913 م . ؛ 24 ربيع الثانى 1329 ه . ق . ] الحمد لله « 3 » حال تقى خوب است . لباس پوشيده ، پايين رفت . هال هتل خوب [ و ] قشنگ است . درياچه و جزيره‌هاى كوچكى كه توى درياچه است ، مىبيند . شهر و آبادىهاى طرف مقابل درياچه ديده مىشود ، چون خيلى پهن نيست . كوههاى اطراف سبز [ است ] و خانه‌ها و عمارت‌ها در روى تپه‌ها سبز [ است ] و كنار « لاك » خيلى خيلى قشنگ است . من قدرى بيرون رفته ، روى « كه » گردش مختصرى كردم . جاى كوچكى است . مثل يك « قصبه » است . محض چشم‌انداز و صفا و قشنگى

--> ( 1 ) . در اصل : الحمد و لله ( 2 ) . در اصل : الحمد و لله ( 3 ) . در اصل : الحمد و لله